حقيقت
بیائید صداقت داشته باشیم 
قالب وبلاگ
نمونه هايى از فضايل و سيره فردى امام محمد بن على الجواد(ع)

‏از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنيد

1- موسى بن قاسم گويد: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گويند از طرف اوصياء، طواف صحيح نيست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، اين كار جايز است.
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چيز ديگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چيست ؟

گفتم: يك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف اميرالمؤمنين (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسين، روز پنجم بعوض على بن الحسين، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اينها آنان هستند كه به ولايتشان عقيده دارم.

فرمود: آن وقت به خدا قسم به دينى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غير آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: اين كار را زياد كن، اين انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى. 1

 * * *

نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)‏

2- أبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم كه به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسيد كه چون سوار شدى غلامان تو را از در كوچك بيرون مى‏كنند، اين كار از بخل آنهاست، تا كسى از تو خيرى نبيند، تو را به حق خودم قسم مى‏دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر كه سؤال كند چيزى به او بدهى.

هر كه از عموهايت از تو احسانى خواست كمتر از پنجاه دينار نده، بيشتر از آن به اختيار توست، هر كه از عمه‏ هايت چيزى از تو خواست كمتر از بيست و پنج دينار نده، زيادى به اختيار توست، من مى‏خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق كن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. 2


* * *

نامه امام جواد (ع)به حاكم سجستان‏

3- مردى از بنى حنيفه گويد: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وى رفيق راه بودم روزى در سر سفره طعام كه عده‏اى از رجال خليفه نيز بودند، گفتم: فدايت شوم، والى ما مردى است كه شما اهل بيت را دوست دارد و من به دفتر او ماليات بدهكارم، اگر صلاح بدانيد نامه‏اى بنويسيد كه به من ارفاق كند.

امام فرمود: من او را نمى‏شناسم،گفتم: فدايت شوم، او همانطور است كه گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفيد است، امام (ع) كاغذ به دست گرفت و نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد، از حكومت فقط كار نيك براى تو مى‏ماند، به برادرانت نيكى كن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد كرد.

آن مرد گويد: چون وارد سجستان شدم، به حسين بن خالد كه والى آن جا بود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه نامه‏اى براى او مى ‏آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانيد نامه را به او دادم، گرفت و بوسيد و آن را بر دو چشم خويش گذاشت.

گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: در دفتر تو ماليات بدهكارم، آن را از ديوان محو كرد و گفت: تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده، بعد گفت: خانواده‏ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‏كرد. 3


* * *

نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏

4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم.

خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست.4

ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).


* * *

دستوربه مدارا با پدرناصبى ‏

5- بكربن صالح گويد: به امام ابى جعفر ثانى (ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبيث الرأى است، از او بسيار سختى ديده ‏ام، فدايت شوم براى من دعا كن و بفرما: چه كنم، آيا افشاء و رسوايش كنم يا با او مدارا نمايم؟

امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‏ات در باره پدرت فهميدم، پيوسته انشاء الله براى تو دعا مى‏كنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر كن «ان العاقبة للمتقين» خدا تو را در ولايت كسى كه در ولايتش هستى ثابت فرمايد. ما و شما در امانت خدا هستيم خدايى كه امانتهاى خويش را ضايع نمى‏كند.

بكربن صالح گويد: خدا قلب پدرم را به من برگردانيد بطورى كه در كارى با من مخالفت نمى‏كرد. 5.


* * *

معجزه ‏اى از جواد الائمه صلوات الله عليه

6- شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته ‏اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.

بر خلاف شايعه ‏اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‏گويند كه ادعاى نبوت كرده‏ اى و علت زندان رفتنت همين است؟
گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:

من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مى‏شناسى؟

گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .

به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم. 6

بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.

و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى‏دهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم:

«قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».

من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات 7 رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .

من نامه‏ اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.

على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مى‏دوند، گفتم: جريان چيست؟!

گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده‏ اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. 8

* * *

معجزه ای دیگر

7- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:

از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره  مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود.

به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود:

من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام  کیست؟

عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.

فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.

آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:

"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة."

به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.9


پى‏نوشتها:

1- كافى: ج 4 ص 314 كتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).
2- عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.
3- كافى: ج 5 ص 111 كتاب المعيشة باب عمل السلطان و جوائزهم.
4- بحار: ج 50 ص 105 از غيبت شيخ.
5- بحارالانوار : ج 50 ص 55.
6- در نقل كافى آمده كه گويد: اعمال حج را با او به جاى آورد.
7- محمد بن عبدالملك زيات مردى ناكس و توانائى بود و در تنور ميخ دارى كه براى شكنجه مجرمين به وجود آورده بود كشته شد، ماجراى عبرت انگيزى دارد.
8- ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مى‏كند و مى‏گويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كرده ‏اند.
9. اصول کافی،  ج 1، ص 353.

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 15:33 ] [ آشنا ]
گول دنيا را مخور ....

ماهيان شهر ما از کوسه هم وحشي ترند

بره هاي اين حوالي گرگها را ميدرند

سايه از سايه هراسان در ميان کوچه ها

زنده ها هم آبروي مرده ها را ميبرند .!!! .


واقعا چه دنیای وحشتناکی شده

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 11:7 ] [ آشنا ]

 

 خواهر زن: کسی که خواهرش را می زند !
 عطسه: راس ساعت سه !
 سرباز: بی حجاب !
 بی ناموس: موشی که از قدرت بینایی بالایی برخوردار است !
 سیتوپلاسم: (بندری) به خاطر تو پلاس وعلافم آنکارا: منظور آن کارهای بد است !
عرض اندام: پهنای شکم را گویند
Histogram: شما (دوست) گرامی، خفه شو سوگند: خیلی افتضاح !
 باقرخان: (با + قر + خوان) خواننده ای که در هنگام خواندن، قر می دهد !
 Injury: این جوری ! Eminem: به لهجه اصفهانی، امین هستم
 کدخدا: کسی که به برنامه اتوکد، تسلط دارد !
مورچه خوار: خواهر مورچه، فحشی که موریانه ها به هم می دهند !
 کالسکه: (کال اس + که) هنگامی که یک اصفهانی، یک میوه کال می خورد !
 سوغاتی: بسیار عصبانی !
سیمین: نیم ساعت !
علامه مجلسی: درشت و رسیده !
فیله گوساله: فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها !
[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 15:40 ] [ آشنا ]
دلشوره سراسر وجودم را فرا میگیرد. گله و شکایت تکراری نمی کنم از بی حیایی ای که روز به روز بیشتر میشود در این شهر، ناله نمی کنم از غیرت های بر باد رفته ، هر چند می دانم وای به حالمان است از کنار گذاشتن "امر به معرف و و نهی از منکر" ؛ با این توجیه که ؛ «خدا باور کن که کار از کار گذشته!»

دلشوره ام از بابت عقب افتادن از گروه مدهای روز به روز و تیپ های ساعت به ساعت و زیبایی های لحظه ای نیست. ناراحت نمی شوم از بابت دیدن هم جنس هایی که در ظاهر زیبایی شان یک سر و گردن که چه عرض کنم، از زمین تا اسمان فرق است بین ما و آنها ـ البته در ظاهر ـ ! که همه ما بانوان چادر به سر و محجبه به این باور قلبی رسیده ایم که حجاب مان در چشم غریبه ها آزار دهنده و شاید نازیباست! که البته جدای از آرامشی که به ما می دهد، قدرت دارد که اجازه نزدیک شدن چشم های هرزه را به ما ـ فرشته های زمینی!! ـ نمی دهد! که فرشته باید پاک باشد از بازی نگاه شیطان!

دلشوره دارم. دلشوره از فضای مجازی ای که میدان جنگ شده! جنگی ناعادلانه و نابرابر! جنگی بی قانون....بی قانون جنگل حتی! دلشوره از بابت تصاویری که حمله می کنند به ایمان مومنان! تصاویری که به غارت می برند حیا را و رواج می دهند لذت های شیطانی را...

دلشوره دارم از بابت دنیا....از وسوسه های لذت بخش و گناه های شیرین و....وای به روزی که ایمانمان ضعیف شود

دلشوره دارم برای نیمه ی دیگر زندگی ام. برای کسی که ایمانم را کامل کرد. برای همسرم. همسری پاک دامن،مومن و معتقد. اما به حکم غریزه زنانه ای که دارم...دلشوره دارم! دلشوره از بابت شیطان هایی که صبح تا شب در خیان های شهر کارشان خرید نگاه است. شیطان هایی که کارشان را خوب بلدند. فرقی نمی کند درجه ایمانت چقدر باشد، جلویت رژه می روند...ناز میکنند... پشت چشم نازک می کنند...بی مقدمه حرف می زنند و....و این جاست که تو(مرد مومن و با ایمان) فقط و فقط باید دست به دامان خدا ببری. اصلا در مبارزه با این همه شیطان هایی که صبح تا شب وظیفه شان تحریک تو و سقوطت به درون آتش است، چه کسی غیر از خدای احد و واحد می تواند نجات دهنده باشد؟

دلشوره دارم از بابت ساعت هایی که به اجبار شغل مردانه ات باید در فضای مجازی باشی. در جنگل بی قانون. بی قانون حیا. بی قانون غیرت. بی قانون حریم شخصی! که تف بر این حریم شخصی که «ورود آزاد» است و حریم شیطان! حریم شیطانی که اگر خودت هم نخواهی به رویت باز می شود و دعوتت می کند برای یک نگاه....!

دلشوره دارم و به حکم همین دلشوره است که دعا می کنم...

دعا برای با تقوا تر شدنت...

دعا برای محکم شدن دژهای الهی مقابل چشمانت...

دعا برای قوی تر شدن ایمانت...

دلشوره دارم وبه حکم همین دلشوره است که دعای روز و شبم می شود :

« اللهم عجّل لِوَلیکَ الفرج»

****

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط ذکری دارند برای رهایی از نگاه به نامحرم ؛ « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه» ایشان در تفسیر این ذکر می گویند : «چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو: یا خیر حبیب... ؛ یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید، دلبستگی نشاید...»

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 7:48 ] [ آشنا ]
مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت، از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بی هوشی نیز ممکن نبود.
 
پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه بی هوش کردن را به پزشکان معالج ندادند  [ چون به نظر ایشان در صورت بی هوشی، تقلید مقلدینشان دچار اشکال می شد] از این رو به پزشک معالج فرمودند:
« هرگاه من مشغول قرائت سوره ی مبارکه ی انعام شدم، شما مشغول عمل شوید من توجه ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی آید. [ایشان آن چنان به قرآن توجه پیدا می کردند که احساس درد نمی کردند.] همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز به پایان رسید!

[ مردان علم درمیدان عمل ج 4 ص 188ــ 189]
[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 16:16 ] [ آشنا ]
افسران - پیام سرلشکر قاسم سلیمانی به ارتش آمریکا
[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 11:15 ] [ آشنا ]
افسران - آرزوی دشمن، خراب کردن حیثیت دینی جامعه ی ماست!
[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 11:11 ] [ آشنا ]
photo.jpg

[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 11:6 ] [ آشنا ]

يادمان باشد هر زباله اي  که‌ زمين مي اندازيم ،


قامت يک نفر را خم ميکند.


پس خودتون قضاوت کنيد...

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 20:57 ] [ آشنا ]
 در سال های اول انقلاب این شعار را روی دیوارهای شهر بسیار میدیدیم که "بی‌حجابی زن از بی‌غیرتی مرد است". با این حال حتی اگر بدحجابی زنان از بی عفتی خود آنان باشد، باز هم این نشان از بی غیرتی مرد هم می باشد زيرا زن جزء، شرف مرد به حساب می آيد.

غيرت در لغت و اصطلاح اخلاقی عبارت است از حالت دگرگوني نفساني يک مرد از اينکه ببيند يا متوجه شود که نواميس خانوادگي او مثل مادر، خواهر، همسر و دختر او يا حتی نوانيس ديگران در معرض بهره وري حرام قرار گيرد.

وقتي از مردي كه همسر بد حجاب دارد پرسيده مي شود كه چرا اين نكته را به همسرش تذكر نمي دهد؟ اعلام مي كند كه اين مساله به خود زن بستگي دارد و نمي توان او را مجبور به اين كار كرد .در نقطه مقابل وقتي از زنان بد حجاب سئوال مي شود كه چرا حجابت را رعايت نمي كني؟ مي گوييد؛ همسرم راضي به این امر است در صورتي كه حجاب جزء واجبات است نه جزء حقوق زن و مرد نسبت به يكديگر كه با رضايت همسر، زن بتواند بد حجاب در محافل عمومي ظاهر شود.

در اسلام غیرت بسیار مورد توجه قرار گرفته است . غیرت مرد هم باید شامل عرض و ناموس باشد و هم مال خود و همچنین موارد دیگر. مسلم است که یکی از مهم ترین موارد اساسی یک مرد، داشتن غیرت نسبت به حفظ حریم خانوادگی و عفت در خانواد ه هاست .

یک مرد باید در مورد رفت و آمدهای نوامیس خود و اهل و عیال خود در جامعه یا استفاده از پوشش نامناسب در جامعه نهایت دقت نظر را به خرج دهد و موارد منافی عفت را از خانواده خود دور کند.

شاید مهمترین مساله ای که امروزه در جامعه ما از بعضی خانواده ها دیده می شود این است که بعضی آقایان با نوامیس شان که ظاهر و پوشش نامناسبی دارند در کوچه و بازار و در مکانهای مختلف از جمله پارکها ، تفریح گاهها و رستورانها و مکانهای متعدد دیگر، آمد و شد دارند ولی نسبت به پوشش و رفتار اهل و عیال و نوامیس خود کاملا بی تفاوت هستند، زيرا نگاههايشان دنبال نواميس مردم است و نگاه هاي مردان ديگر هم به دنبال نواميس آنها. تا به حال يك خانم بد حجاب پيش خودش فكر كرده كه چرا همسرش از بد حجابي او راضي است و چرا دلش نمي خواهد كه زيبايي همسرش فقط براي خودش باشد و او را براي همه مي خواهد؟ طبیعتا انسان همواره چيزهاي ارزشمند و قيمتي را براي خودش مي خواهد و در مقابل چيزهايي كه از نگاه او ارزش ندارند را برای استفاده دیگران به اشتراک می گذارد.

متاسفانه مردان عدم اعتراض نسبت به پوشش وظاهر نواميس خود، آزادي را توجيه بي غيرتي خود مي دانند.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) به داشتن خصلت غیرت ـ به ویژه غیرت ناموسی ـ معروف بود در یکی از سفرها، بر اثر آلودگی محیط، همسرش را در میان صندوقی سرپوشیده نهاده بود، در مرز ایالت مصر، مأمور از او پرسید در میان این صندوق چیست؟ ابراهیم پاسخ هایی داد و سرانجام فرمود: در میان این صندوق همسر من قرار دارد. مأمور پرسید: چرا او را در میان صندوق نهاده ای؟ ابراهیم گفت: غیرتم نسبت به ناموسم چنین اقتضاء کرد تا چشم ناپاکی به او نیفتد.


پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

 هر مردی که همسرش با آرایش (بدحجاب) از خانه بیرون رود، بی غیرت است؛ و هرکس او را بی غیرت بخواند، گناهی نکرده است!

عصر خلافت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانی به آنها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم یدافعن الرّجال فی الطّریق، اما تستحیون؟ لعن اللّه من لایغار؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می زنند، آیا حیاء نمی کنید، خداوند لعنت کند کسی را که غیرت نمی ورزد.

وصیت شهید سعید زقاقی به مادرش:

 مادرم، زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن، زمان تشییع و تدفین من هم گریه نکن، فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش کنند و زنان ما عفت را. وقتی جامعه ما را بی‌غیرتی و بی‌حجابی فرا گرفت گریه کن که اسلام در خطر است.

پيش از ورود اسلام به ايران زنان به حجاب ايمان داشتند.

 هنگامی که خشایار شاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع نمود و از انجام فرمان پادشاه سر باز زد و به خاطر این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان«ملکه ایران» را از دست داد.

"ویل دورانت" نویسنده و تاریخ نگار مشهور آمریکایی می نویسد: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را، ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش هایی که در ایران باستان بر جای مانده، هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد».

قسمتي از نامه چارلي چاپلين به دخترش:

 دخترم هیچکس و هیچ چیز دیگر رادر این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست.به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 10:10 ] [ آشنا ]
پنج درس آموزنده و ارزشمند
‏1. مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :

روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟

حضرد در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :

مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.

مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هائى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.

مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .

و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم .(631)
 

2. در روايات متعدّدى وارد شده است :

هرگاه كه امام جعفر صادق عليه السلام در باغستان و مزرعه ، بيل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان ، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى داشتند: ياابن رسول اللّه ! چرا در اين موقعيت خود را به زحمت انداخته ايد؟!

اجازه فرمائيد تا ما كمك كنيم و شما استراحت نمائيد؟

حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذاريد، من علاقه مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نمايد كه با دست خود زحمت مى كشم و كار مى كنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(2)
 

3. بعضى از بزرگان همانند مرحوم إ ربلى حكايت كرده اند:

روزى مگسى بر صورت منصور دوانيقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت ، مگس بار ديگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور كرد.

و اين كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال ، امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد.

منصور گفت : ياابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفريده است ؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسيله آن ، جبّاران را ذليل و متواضع گرداند.(3)
 

4. مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است :

شخصى نزد امام جعفر صادق عليه السلام حضور يافت ؛ و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پدرم پير و ضعيف گشته است به طورى كه همانند بچّه كوچك بايد در خدمت او باشم ؛ و نيز او را براى قضاء حاجت بغل مى كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى بايد اين كار را ادامه دهى ؛ و نيز بايد با كمال ملاطفت و مهربانى برايش لقمه بگيرى و دهانش بگذارى .

و انجام اين امور فرداى قيامت ، راه ورود به بهشت را برايت آسان مى گرداند.(4)
 

5. صفوان جمّال حكاين كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه فرمود: اى صفوان ! آيا تعداد سفيران و پيامبرانى را كه خداوند متعال براى هدايت بندگان ؛ مبعوث گردانيده است ، مى دانى ؟

عرض كردم : خير، نمى دانم .

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بر انگيخت و به همان تعداد نيز وصىّ و جانشين منصوب و معرّفى كرده ، كه تمامى آن ها اهل صدق حديث و اداى امانت و زاهد در امور دنيا بوده اند.

سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: خداوند متعال پيغمبرى بهتر و با فضيلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله نفرستاد.
و نيز جانشينى بهتر و با فضيلت تر از جانشين آن بزرگوار يعنى ؛ حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام معرّفى نكرده است .(5)

1- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 172، ح 15.
2- كافى : ج 5، ص 76، بحارالا نوار: ج 47، ص 57، وافى : ج 17، ص 30 و 36.
3- كشف الغمّة : ج 2، ص 373.
4- جامع السّعادات : ج 2، ص 265.
5- بحارالا نوار: ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شيخ مفيد.


  

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 11:58 ] [ آشنا ]
دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت:
چطوری سیبیلو؟
دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد:
وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی
من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه !
[ شنبه نهم شهریور 1392 ] [ 17:30 ] [ آشنا ]

روزی شاگردی پیش استادش میرود ومیگوید یک سوال داشتم استاد میگه بپرس .

شاگرد گفت چه کار کنم که خواب امام زمان {عج} را ببینم .

استاد گفت شب غذا ی شور بخور اب هم نخور و بخواب.

شاگرد به دستور استاد عمل کرد و فردا برگشت .

شاگرد به استاد گفت دیشب مدام خواب اب میدیدم

خواب دیدم بر لب چاهی دارم اب مینوشم .کنار نهر ابی در حال اب خوردن هستم .

سپس استاد به شاگرد گفت تشنه ی اب بودی خواب اب دیدی

تشنه ی امام {عج} بشو تا خواب امام زمان{عج} را ببینی .

[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 8:48 ] [ آشنا ]
[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 8:43 ] [ آشنا ]

جمله ای از پیامبر اسلام بر روی آب معدنی های استرالیا:
هیچوقت آب رو هدر نده
حتی اگه کنار یک نهر جاری از آب بودی
Do not Waste Water
Even if you wear at...
A Runnig Sream

PROPHET MUHAMMADSee

[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 8:42 ] [ آشنا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب